سيد محمد كمره اى

442

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

جنگ‌هاى قابل تمجيدى نموده و مقدار پنجاه هزار نفر قشون از طرف منطقه همدان حركت خواهند كرد . من به آقا سيد يعقوب گفتم به مجد السلطنه كاغذ بنويسد و استفسار از حال رفقاى مهاجرين فردا فردا بنمايد . بعد از راه بازار به دكان آقا ميرزا ماشاء الله دوخته‌فروش رفته زيادى پول كه بابت ده تومان قيمت ذغال به ايشان داده بودم ، هفت هزار و يازده شاهى بود ، رد نمود و ذغال را از قرار يك من رى شش هزار و هفتصد دينار ، پنجاه و چهار من و نيم تبريز حساب كرد . بعد بلند شده به كاروانسراى آقا باقر براى اجازه‌نامه گندم رفته ، گفتند اول بايد به خانه آذرى برويد ، خانه‌اش درب خانه ظل السلطان است . بعد مقارن غروب درب ماشين خود را رسانده ، سوار واگون ، سرچشمه آقاى مشير اكرم هم سوار واگون كه به خانه آقا على مىرفت گفت ده خود را اغلان تپه و چنبرين در بيست هزار تومان مىخواهند بخرند چون شخصى خبر فرستاد كه در بيست و دو هزار تومان مىخرند ، مىخواهم بروم منزل آقا على كه صيغه اولى را نخوانند . بعد مذاكره شد كه عصمت السلطنه هم به شهر آمده ، دو شب خواهند ماند . گفتم حضرت معتمد الدوله هم در خيابان ، عصر خدمتشان رسيدم و فرمودند شايد فردا شب بيايم آنجا ، نيم از شب براى عيادت آقا خليل آقا . روح و ارادهء واقعى تشكيليون از مشير اكرم جدا شده بدوا به مدرسه سيد ناصر الدين حجرهء آقا ميرزا اسماعيل تنكابنى رفته قدرى صحبت و هروله تشكيليون را به روح و اراده وثوق الدوله بيان كرد و گفت پريشب ، يك و نيم از شب رفته اقتدار الدوله را از طرف خانه خلخالى ديدم مىآمد . بعد بلند شده به خانه خليل آقا رفته ، بسترش را در توى حياط [ انداخته ] ، و توى حياط روضه‌خوانى و جمعيت بود . بعد از اتمام روضه قدرى صحبت نموده ؛ سه هفته بسترى و مبتلا به تب ارتجاعى [ بوده ] فعلا هم تب داشت اما مشاعرش برجا . عنوان كرد كه پرويز امروز آمده بود و ثبات شما را در مقابل جمعيت ديشب صدرايى نقل مىكرد و مىگفت شب كه از آنجا بلند شديم مقوم الملك در بين راه به رفقايش مىگفت كه كمره‌اى مشكل بگذارد كه ما تشكيلات بدهيم ، بايد به هرقسمى هست او را سنبل كرد .